کلبه ی چوبی

وقتی از همه چی خسته میشی دلت میخواد یه چیزیو

واسه خودت بت کنی و بهش دل خوش کنی. گاهی

بهش پناه ببری. این بت نمیتونه یه آدم باشه چون ممکنه

روزی که انقدر تیر خوردی که بدنت پر از ترکشه و داری از

درد به خودت میپیچی و تنها چیزی که ازت سالم مونده

دلته... وقتی در اون حال سراغ بتی رو که

ساختیو میگیری و بهش پناه میبری اون با یه تفنگ

منتظرت باشه و یه تیر به دلت بزنه...

برای همینه که وقتی خیلی خسته میشی از همه

چی... چیزیو که دنبالشی تا بهش دل خوش کنی نمیتونه یه

آدم باشه.

اما میتونه یه کلبه ی چوبی باشه که با دستای خودت

ساختیش....

سالهاست دوست دارم یه کلبه ی چوبی بسازم با

دستای خودم تنهای تنها وسط یه جنگل که هیچکس

کلبمو نبینه.  وقتی از همه چی به اون کلبه پناه میبرم

فقط من باشم و صدای این گنجیشک کوچولو ها که

دلشون قد دل خودمه

دلم میخواد یه کلبه چوبی با دستای خودم بسازم.....

/ 58 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سلام بر شما الهه خانم ارجمند شب بخير . رسما دعوت می کنم از شما برای خواندن ادامه ی داستان شیخنا.

مهر

الهه جوووووووووون کجایی پس؟؟ نمیگی نگرانت میشیم؟؟[ماچ][نگران][ماچ][قلب][گل]

م . ح . م . د

کجایی پس الی ؟! داری بیمار دوا میکنی دکتر ؟! [نیشخند]

م . ح . م . د

یا اینکه داری درس میخونی ؟! ول کن بابا ، حال و حوصله داریا

خاتون

کلبه ی چوبی نتونستم بسازم، ولی تو بلاگفا يه کلبه ساختم که گاهی حرف دلم رو می زنم و تا حالا هم کسی بهم تير نزده

sorena abdi

فقط دستتو از رو اون ستون بردار میترسم با این حرفای کذبت سقف فرو بیاد.بیا شاندیز کلبمو بهت نشون بدم

فرهاد

داشتم تو اینترنت دنبال عکس کلبه میگشتم که با وبلاگت برخورد کردم من داستان مصوری یه نام کلبه جنگلی نوشتم که قسمت هشتمش رسیدم یکچورایی زندگی خودمه که مرد داستان که دکتر روانشناسی هست و هم دامپزشک از همه چیزو همه کس خسته شده و با خرید و جمع آوری یکسری حیوانات و پرندگان مورد علاقه اش به دل جنگل بکر و زیبایی زده و برای خودش کلبه ای ساخته تا فقط با خدای خودش خلوت کند بدون این دین و مذهب بازیها ولی آنجا هم زنها و عشق رهایش نمیکنند . مطمئنم مانند مابقی کتابهایم که در وبلاگم است اچازه چاپ بهش نمیدهند . غرض اینکه همفکرتم و درد و دلی بود با همدلی موفق باشی و پیشاپیش عیدت مبارک[گل]

عیسی

چقدر بده که اینجوری پرو فایلی درست کنی و بشینی از دلت بگی بعد هر ادمه مسخره ای بیادش چیزی بگه ادم انگار خودشو میزاره در معرض نمایش متاسف برای این نمونه ادم که میبینی که بیشتر میشه گفت صفت حیوانی دارن همین فرهادی که میگه خودشو چی چی معرفی میکنه گل در این دانشگاه غربی بزنه که هر کسی واردش میشه یک چیزی میخونه فکر میکنه اخرش شده که بیاد خیلی نرم نظریه بده که میره تو جنگل از بازی های دینو چی چی دست برداره اخه اگر این ادم چیزی میتونستش بفهمه درک کنه که این حرفو نمیزدش چند غرنه دنیا داره از دین میگه بعد میگه بازی یک نفرم میشینه با جوک بازی اوج مسخره بازی کتاب یا دست نوشته همیچین ادم گمراهی رو بخوره الله اکبر خدا چی حلق کردی هر کسی خواست در مورد دین یا ضد دین باشه بخواد حرف بزنه من اماده ام و تو هم دختر این قسمته نظرو ببندش که اینجوری ادمای بیمار مسخره نیان حرف بزنند همون از تصویرتو مطالبت لذت ببریم بهتره تا چرندیات اینجور ادمایی که ادم بدونه همچین ادمای کم فهمی تو کرده زمین هستش دردم گرفته که فکر میکنه کی هستش که قلم به دست شده تو تو شناخت خودتم موندی داری از تمدن به حیوانی زندگی کردن میرسی بعد میگی دکتر چی چی هس

فرها

اين روياي منم هست.البته يكي توي حياط ساختم ك پر شمعشم كردم ولي اين كجاوتوي جنگل كجا..

م ر گل زار

سلام مهربونم وبلاگ خیلی خوشکلی داری امیدوارم موفق باشی-خوشحال میشم به منم سر بزنی مرسی[گل][گل]