گردگیری

تو این 4ماه خیلی اتفاقات افتاد. خیلی چیزا عوض شد. انقد همه چی عوض شد که دیگه دلم نمیخواست پامو تو این وبلاگ بذارم.دنیای واقعی برام بهتر بود شاید. شایدم فیسبوک جای وبلاگ رو برام پر کرد. 4ماه کامنت ها و پیغام ها رو فقط از تو ایمیلم میخوندم. عادتمه فرار کنم از چیزایی که ناراحتم میکنه. حتی ناراحتیارو یادآوری میکنه. واسه همینه که همیشه در اوج عصبانیت و ناراحتی یه پتو میکشم رو سرم و میخوابم. ترک کردن این وبلاگ هم حکم همون پتو هه رو داشت. وقتی امروز اومدم بازش کردم احساس باز کردن در خونه ای رو داشتم که یه عالمه توش خاطره داری و مدت هاست که ترکش کردی. بعد 4ماه برگشتی و انقدر خاک گرفته که نمیدونی از کجاش شروع کنی به تمیز و مرتب کردن...

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عزیز دلت

ادامه مطلبتم پوچ بود دکتر

سوگل

خوش اومدی عزیزم دوست دارم مواظب خودت باش[گل][ماچ][قلب]

سولماز

منم که بعد ار چند وقت اومدم همین احساسو داشتم خوش اومدی[چشمک]

سوگل

دوست دارم عزیزم[گل][گل][گل][ماچ]

مهدی

هر لحظه بهانه ی تورا میگیرم / هر ثانیه با نبودنت درگیرم / حتی تواگر بخاطرم تب نکنی / من یکطرفه برای تو میمیرم! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل خوشحالم که برگشتی....

مهدی

عیدت مبارک ...................... (ستاد باز ماندگان از تبریکات عید غدیر...) [خنده][خنده][خنده]

ttaanhhaa

من جای مدیر پرشین بلاگ بودم وبلاگت رو حذف میکردم که دیگه با احساسات ما بازی نکنی ..... نکنه منتظر زیر قلمی هستی [عصبانی]

ttaanhhaa

شنیدم این خوونه متروکه ست اومدم دزدی [چشمک][نیشخند]