درباره الی

گمشده

هرکسی گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت

هرکسی دوتاست

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه میتوانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند  هست

و خدا کسی که احساسش کند نداشت.

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد.

و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور

اما کسی نداشت.

و خدا آفریدگار بود و چگونه میتوانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمان ها را برکشید.

کوه ها برخاستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند.

و طوفان ها برخاست و صاعقه ها درگرفت.

و باران ها  و باران ها و باران ها.

در آغاز هیچ نبود  کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

و با نبودن چگونه توانستن بود؟

و خدا بود و با او عدم بود.

و عدم گوش نداشت.

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای نگفتن

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

و سرمایه ی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

حرف های بی قرار و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی تاب آتشند.

کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.

اینان در جستجوی مخاطب خویشند.

اگر یافتند آرام میگیرند

و اگر نیافتند  روح را از درون به آتش میکشند.

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.

درونش از آن ها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن  نتوانستن بود.

با نبودن  نتوان بودن.

و خدا تنها بود.

هرکسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت....

 

(دکتر علی شریعتی)

+   الهه ناز ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir