درباره الی

2012

امروز برای دومین بار فیلم 2012 رودیدم.بار اولی که مستندشو دیدم یک ماه پیش بود. قضیه رو میدونستم ولی زیاد جدی نگرفته بودمش شایدم باورش نکرده بودم.میگفتم داستان میگن. احتمال میدن. نه بابا اصن مگه میشه؟  اما بعد اون فیلم فهمیدم که نه بابا به این سادگیام نیست!  4-3 روزی طول کشید تا این موضوع رو هضمش کنم. بدجوری به هم ریخته بودم. آخه من هیچوقت دوس نداشتم بمیرم! بعدشم من همش چند ساله که جزو آدم بزرگا شدم. از بچیگی دلم میخواست هرچه سریعتر بزرگ شم  20 سالم بشه!! و الان تازه  یه سال و نیمه که 20 سالم شده .هرچی جلوتر میرم بزرگتر میشم هم بیشتر دوس دارم.هیچوقتم دلم نمیخواد به بچگیم برگردم. کلی زحمت کشیدم تا 21 سالم شده! اما سه سال دیگه تمام زحمتام از بین میره! تمام زحمتای همه از هزاران سال پیش تا الان از بین میره! بعد چندروز خودمو راضی کردم اینم مثه خیلی چیزای دیگه بگم به درک!اول میگفتم خدا چه جوری دلش میاد این آدما و کل هستی رو همه رو با هم نابود کنه؟بعدش چی؟ زندگی اونجا هم مثه اینجاس؟ اگه همه چی خوب باشه که دیگه زندگی نیست! حوصلمون سر میره! اگه بخوایم تو جهنم و آتیش و اینا باشیم هم که بازم نمیشه! مگه خدا نمیگه که مهربونه؟ اصن شاید چون مهربونه میخواد همه چیو از بین ببره! هر روز اخبار همه کشورها داره از جنگ و درگیری واسه مردمش میگه! نیست اخباری که تو تیترش خبر مرگی (چه جنگ چه زلزله و یخبندون و ....)نباشه! همه به جون هم افتادن! کسی به کسی رحم نمیکنه! آدما بد شدن! زندگیا سخت شدن! خیلیا دارن با زندگی کردنشون عذاب میبینن! زنده بودن سخت شده! زنده موندن هم سخت شده! پس حتما خدا از رو مهربونیشه که میخواد اینکارو بکنه! از بچگی همیشه میشنیدیم روز قیامتی وجود داره! زمین دگرگون میشه  مرده ها از خاک بیرون میان  کوهها متلاشی میشه و... ولی هیچ وقت هیچکدوممون فکرشم نمیکردیم که تو 64000سال زندگی قرعه به نام دوره ی ما بیفته! اما حالا افتاده! بعد کلی فکر کردن دیگه الان نمیگم به درک! میگم کاش جای دو- سه سال دیگه همین امسال این اتفاق بیفته! تا مردم کمتر عذاب بکشن و عذاب بدن! مگه نمیگن اون دنیا خیلی بهتر از اینجاس؟ معنی بهتر رو خدا بهتر از ما میدونه! وقتی میگه بهتره خب حتما بهتره دیگه!  راستی چه حسی داره آدم بدونه وقتی میمیره هیچکس نیست تا براش سیاه بپوشه و افسوس بخوره؟  یه سوال معروف هست که اگه بدونی یه روز به عمرت باقی مونده چیکار میکنی!؟  این دومین باریه که تو همچین شرایطی قرار گرفتم! بار قبل زمستون 83 بود که توی 2متر برف شمال گیر کردیم و دو روز بود که لای برفا بودیم. نه جایی نه غذایی!200 نفر زن و مرد تو یه مسجد فکستنی از سرما و گرسنگی واستخوان درد و نا امیدی و تنگی جا توی هم میلولیدن و بعضی ها هم گریه میکردن! سقف مسجد قدیمی کوچصفهان(از قبل سنگر تا کوچصفهان برفارو پاکوب کردیم و پیاده اومدیم) هم داشت به زور 2متر برفو رو خودش تحمل میکرد و مدام جیرجیر میکرد و همه زیر اون سقف با لباسای خیس و خستگی زیاد منتظر بودن که این سقف هر لحظه ممکنه بیاد روی سرشون! اما بالاخره ما نجات پیدا کردیم و زنده موندیم!(گرچه عده ای از سرما یخ بستن و زنده نموندن!)    اما حالا این بار دومیه که قراره بمیرم! همه با هم ! این دو- سه سال رو چه جوری میخوایم زندگی کنیم؟ توی فیلم 2012 آقای پرزیدنت میگفت که باید به مردم این موضوع رو اعلام کنیم که خانواده ها فرصت خداحافظی از هم رو داشته باشن! مردم فرصت طلب بخشش از هم رو داشته باشن! مادر فرصت نوازش کودکش رو در آخرین لحظات داشته باشه!  اما حالا نه یک روز! بیشتر از دو سال وقت داریم! چه تصمیمی برای این 3-2 سال داریم؟ بهش فکر کردین؟

+   الهه ناز ; ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir