درباره الی

پمپ دندون سلام!

از اونجاییکه من خدای سوتی ام و خوشحااااااااااااااال Happy Danceدرسته همه سوتی هامو نمیتونم اینجا بنویسم اصلا بخوام بنویسم همشونو هم عمرم کفاف نمیده حالا اونایی که صحنه هاش کمتره رو مینویسم:

یه شب تابستونی که رفته بودیم خونه مهدیه اینها مهمونی

موقع برگشتن طبق معمول حسین جان جان اومدن پایین که

مهمونا رو راه بندازن. من که خیلی خوشحال بودم اون شب و

خیلی هم خوش گذشته بود سوار ماشین شدم و موقعی که

داشتیم راه میفتادیم یه دفعه رومو کردم به حسین بلند و خوشحال داد زدم: سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام!Hello

همه زدن زیر خنده البته که حسین هم نه گذاشت نه برداشت گفت : بفرما تو!

 خلاصه الهه که خوشحال باشه همیشه بقیه هم از این خوشحالی بی نصیب نمیموننmade by Laie

هفته ی پیش که داشتم از رشت میومدم تهران. به منجیل که

رسیدم خواستم بنزین بزنم و اون موقع هم داشتم به این فکر

میکردم که چرا نخ دندونای اورال بی دیگه وارد نمیشن و

دندونای من از این به بعد بدون نخ دندون اورال بی آبی چه

جوری ادامه ی حیات بدن؟ تو همین افکار بودم از طرفی هم

حواسم بود که چراغ بنزینم روشن شده و الانه که بیفتم تو

اتوبان جدیده و تا ١٠٠ کیلومتر دیگه هم پمپ بنزین پیدا نمیکنم

که یه افسر راهنمایی رانندگی اونور خیابون دیدم و یه کم شل

کردم و شیشه رو دادم پایین و رو کردم به افسره که داشت منو

نگاه میکرد که میخوام کجا رو پیدا کنم و  بلند داد زدم:

نخ دندووووووووووووووووووووووون!girl_haha.gif

+   الهه ناز ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir