درباره الی

کلبه ی چوبی

وقتی از همه چی خسته میشی دلت میخواد یه چیزیو

واسه خودت بت کنی و بهش دل خوش کنی. گاهی

بهش پناه ببری. این بت نمیتونه یه آدم باشه چون ممکنه

روزی که انقدر تیر خوردی که بدنت پر از ترکشه و داری از

درد به خودت میپیچی و تنها چیزی که ازت سالم مونده

دلته... وقتی در اون حال سراغ بتی رو که

ساختیو میگیری و بهش پناه میبری اون با یه تفنگ

منتظرت باشه و یه تیر به دلت بزنه...

برای همینه که وقتی خیلی خسته میشی از همه

چی... چیزیو که دنبالشی تا بهش دل خوش کنی نمیتونه یه

آدم باشه.

اما میتونه یه کلبه ی چوبی باشه که با دستای خودت

ساختیش....

سالهاست دوست دارم یه کلبه ی چوبی بسازم با

دستای خودم تنهای تنها وسط یه جنگل که هیچکس

کلبمو نبینه.  وقتی از همه چی به اون کلبه پناه میبرم

فقط من باشم و صدای این گنجیشک کوچولو ها که

دلشون قد دل خودمه

دلم میخواد یه کلبه چوبی با دستای خودم بسازم.....

+   الهه ناز ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢۱

بدون شرح...

ساعت ١١شبه. پیرزن دوتا لیوان آب میاره یکیشو با قرصاش

 سرمیکشه و تو اون یکی دندون مصنوعی هاشو میذاره که تا

صبح خیس بخوره. رختخوابشو رو زمین پهن میکنه پتو رو

میکشه رو خودشو و چشماشو میبنده. تازه گرم خواب شده

که...... یه صدای ترسناک پیرزن رو به تشکش میخکوب میکنه.

نمیدونه خواب میبینه یا بیداره. زنده س و تو اتاقشه یا اون دنیاس

و قراره مجازاتش کنن!!؟؟! چیزی رو که با چشماش میبینه

نمیدونه باور کنه یا بذاره به حساب کابوس شبانه.

پیرزن تو اتاق خوابش یه راننده کامیون میبینه با کامیونش. گویا

راننده خوابش برده و صاف رفته تو خونه ی پیرزن و تا دم در اتاق

مهار شده...

عکسشو تو ادامه مطلب ببینید

 

 

 

+   الهه ناز ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٤

.................................................................

 

دو روز بعد نوشت: اومدم که این پستو پاک کنم. اما پاکش نمیکنم که خودم ببینم به قول مهدیه تو یه صفحه چقدر احساسات متفاوتی داشتم. گفته بودم پیچ طناب.جاده چالوس. افتادم تو سر پایینی و دلتون نخواد نه ببخشید گلاب به روتون حالم به هم ریخت. اصلا از قدیم گفتن الهه و خدا دعوا کنند ابلهان باور کنندچشمک

دو هفته بعد نوشت: پاکش کردمخجالت

+   الهه ناز ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir