درباره الی

چوپان دروغگو!؟

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.

سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...

مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.

مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح می دادند که:

عزیزان. دروغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

پینوشت:کاش بخش سلسله هخامنشی روکه از کتابای تاریخ مدرسه حذف میکنن داستان چوپان دروغگو رو هم به روزش کنن

+   الهه ناز ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱

کشتی کج!!!

لعنتی

بسه دیگه

الا دووم بیار

خدا کمکم کن

دیوونه طاقت بیار

خدا کمکم کن

هی میخورم زمین و باز تمام توانمو جمع میکنم و بلند میشم

اما ذخیرم تموم شده انگار

کم آوردم خدا دستمو بگیر

+   الهه ناز ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۸

منم الهه ی متقلب بی ریا!

1-پست قبل رو که یادتونه! فرداش برگمو سفید دادم یه صفر تپل گرفتمYah. این از این!

2-واسه پایانترم همون الکترونیک3 برگه تقلبمو با دستای خودم گذاشتم لای دفترچه جوابهام و تحویل دادم. اینم نتیجه ی شب بیداری های مدام زمان امتحانا! حالا دیگه بستگی به انصاف استاده داره که جواب این صداقت منو با گستاخی نده! ولی کارم شاهکار ترم بود ها!

3-هروقت به حسم اعتماد کردم ضرر نکردم.

4-اگه چیزی به نظرتون باورنکردنی میاد خب باورش نکنین.اینو از(حرفه ای ها) یاد گرفتم.

5-خدایا تمام آدمای بی جنبه رو لقدشون کنAngry Elf.

6-هرکی فکر کنه پشه های شمال بی بخارن خره!  صبح 2 ساعت بدون ملافه و اینها خوابیدم بیدار که شدم دیدم یه پشه تا روی پلکم بالای مژه هام روی گونه م  نقطه ی تای انگشتم روی دستم  بازوهام .......!!!!!!؟؟! همه جامو خورده. خدا این پشه ی بی جنبه رو هم لقدش کن. شانس آوردم پشه ی ت.خم.سگ بیشتر از این توانایی نداشت وگرنه این که به هیچ جام رحم نکرد اگه میتونست حتما ترتیبمم میداد. چون هرچی نیشم میزده دلش خنک نمیشده.

7- فیلم شاتر آیلند رو دیدم فوق العاده بود. حتما ببینید اگرم خوشتون نیومد به من چه. من که خیلی کیف کردم.

8-من جدیدا با پشه های اینجا بد مینتون بازی میکنم. اما هر بار که تق میمیرن کلی جیغ میکشم!

9-اگه احیانا کسی 24خرداد میره مکه خیلی التماس دعا!

+   الهه ناز ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir