درباره الی

پاره

بابام بین دو تا کتفشو حجامت کرده بود. دکتر

روی زخمشو یه باند گذاشته بود. باند چسبیده

بود به زخم و کنده نمیشد. بابای منم

بداخلاق و بی حوصله! به مهدیه گفت اینو از

پشتم بکن. مهدیه هرچی ور رفت گفت کنده

نمیشه. به مامانم گفت مامانم هم گفت باید آب

بگیری روش تا آروم جداش کنی . هی بابام داد

زد که بابا شما کاریتون نباشه. اینو بگیرید

بکشید هیچی نمیشه من اینجام و از این حرفا.

من که دیدم بابائه بنای بداخلاقی گذاشته و

شروع کرده داد و بیدادRolling Pin که شماها یه تیکه

پارچه رو هم نمیتونید بکشید، سینمو سپر کردم

و مثل شیر رفتم جلو! سر باند رو گرفتم و با

تمام قدرت کشیدم! کشیدنی که موقع

اپیلاسیون هم کسی انقدر وحشیانه نمیکشه!

کشیدن من همانا و نعره ی بابام همانا که

من پوست و گوشتشو با باند کنده بودم و خون

بود که از پشتش میریخت! بابائه هم که

واسه همین انقد داد زده بود دیگه نتونست به

من هم چیزی بگه. فقط با حالت ضعف

سرشو بلند کرد گفت: دمت گرم بچه!

حالا این به درک! مال چند سال پیش بود.

چند روز پیش ها سند ماشین حسین رو تو یه

پاک بزرگ مهر و موم شده فرستادن خونه ی ما!

حسین زنگ زد به من که: اون پاکت رو باز کن

ببین کارت ماشین هم توش هست یا نه؟ منم

هرچی زور زدم پاکت رو با دست بازش کنم

چون یه لایه ی نایلونی هم از داخل داشت

نتونستم . آخر قاتی کردم یه قیچی گرفتم

دستم و انداختم رو پاکت! چشمتون روز بد

نبینه! عملیات پاره کردن که تموم شد و من

دست انداختم سند رو از تو پاکت نجات بدم،

دیدم قیچی رو انداختم رو سند و شماره پلاک و

شماره سریال و مادرزن و خلاصه همه رو بریدم!

خلاصه که اینا رو تعریف کردم بگم احیانا پاره

کردنی ای چیزی داشتین میتونین رو من حساب

کنین

پینوشت: من قالبمو عوض کردم که پست

هام لایک خور شننیشخند 

+   الهه ناز ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir