درباره الی

فال ورق - احساس

تعطیلی آخر هفته رو درس که قسمت نشد بخونم ولی عوضش یه فال ورق یاد گرفتم کلی حال کردم. شمام یاد بگیرین بامزس.

فال احساس برای اطلاع از احساس شخص مقابل نسبت به شما و احساس شما نسبت به آن شخص  است یه فال ساده بسیار جالب و تعجب آور !

ابتدا ورق ها را خوب بر بزنید به حالتی که پشت ورق ها ببینید نه روی ورق را . سپس به تعداد اسم شخص مقابل بچینید . مثلا" مینا " دارای 4 حرف است بنابراین باید از اول دسته به تر تیب ۴ ورق کنار هم بگذارید و سپس به ترتیب از اولین ورق شروع به پر کردن همه ۴ دسته  کنید  . در آخر دسته ها را از اولین دسته روی هم قرار بدین .

حالا شروع به خواندن و تعبیر می کنیم . شما باید ورق های مشابه که کنار هم هستند رو پیدا کنید و کنار بگذارید مثلا ۷ و ۷ حالا از هر نوعی بود . چنانچه کنار هم بودند انها را از بقیه دسته جدا کرده و کنار بگذارید به این ترتیب همه ورق های مشابه را کنار بگذارید و تعبیر کنید:

1:یا همان تک نشان :دوست داشتن

2:تردید و دودلی

3:قصد ازدواج

4:مشکل داشتن

5:ناراحتی و غم

6:تماس و ارتباط تلفنی

7:حکایت از فکر کردن زیاد و به یاد او بودن را دارد.

8:از تیپ و قیافه شما خوشش میاد.

9:از رفتار و اخلاق شما خوشش میاد.

10:فاصله.دوری

سرباز : اگر برای مرد باشد نشان از غیرت و تعصب دارد اگر برای زن باشد یعنی شخص دیگری هم در زندگی او نقش مهمی دارد.

بی بی : اگر برای زن باشد نشان از غیرت آن زن را دارد و اگر برای مرد باشد یعنی زنی دیگر را هم دوست دارد ( حتما رقیب نیست ! ممکن است از اعضای خانواده شخص باشد)

شاه: به معنی سلطان دل بودن

سپس از کارت های باقیمانده یک کارت با نیت احساس اصلی طرف مقابل بکشید و یک کارت با نیت احساس خود فال گیرنده بکشید و کارت سوم با نیت احساس مشترک بکشید و تعبیر کنید. . .

پینوشت: این فال بیشتر واسه موقعی به کار میره که برای یه مدتی آنتراک تو دوستیتون دادینقهر یا درشرایط کلی تر به دلایل خاصی از احساسات آدمی که براتون خیلی مهمه خبر ندارین.سوال

پینوشت دو: کتاب راز فال ورق نوشته ی یاستین گوردر  یه داستان فلسفی خیلی خوشگله که با خوندنش حتما وقتتون هدر نمیره.

پینوشت سه: من عاشق آس دلمقلب و برام یه نشونس!

+   الهه ناز ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٠

تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد چه کارایی که نمیکنه

 

 

 

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود . یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت ، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد . وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید . اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست . فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد .

روز بعد ، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد . نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت  پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داده .

نجیب زاده گفت : میخواهم ازتوتشکر کنم ، شما زندگی پسرم را نجات دادید .

کشاورز اسکاتلندی گفت : برای کاری که  انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد .

در همون لحظه ، پسر کشاورزاز در کلبه رعیتی بیرون اومد . نجیب زاده پرسید : این پسر شماست ؟ کشاورز با غرور جواب داد بله . " من پیشنهادی دارم . اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم . اگر پسربچه ، مثل پدرش باشه ، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین" و کشاورز قبول کرد .

بعدها ، پسر فلمینگ کشاورز ، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد .

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد . چه چیزی نجاتش داد ؟

 پنی سیلین .

اسم پسر نجیب زاده  چه بود ؟ وینستون چرچیل

 

 

 

 

+   الهه ناز ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir