درباره الی

داستانهای اخلاقی

داستان اول:

یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه!
صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه...
شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه...
خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست !!!
نتیجه اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند !

داستان دوم:

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه…
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!
بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره…!
زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت
پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود…
پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتیجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید !!!

داستان سوم:

چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن...
بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد.. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟!
سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!
سه تای دیگه گفتند: اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت !!!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت به چیزی که کاملا در موردش مطمئن نیستی افتخار نکن !!!

داستان چهارم:

من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم  والدینم خیلی کمکم کردند  دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم  و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!

+   الهه ناز ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٥

یه دسته بندی ساده از آدما

آدما از نظر فهم و شعور به 4دسته تقسیم میشن:

1-  آدمای فهمیده و باشعور: که هرکسی از معاشرت با اونا لذت میبره اما حیف که کمیابن!

2- آدمای فهمیده ی بی شعور: تشخیصش یه کم سخته چون ممکنه با دسته ی سوم اشتباه بگیریمشون درحالیکه بهتره تا جایی که میتونیم ازشون فاصله بگیریم.

3- آدمای کم فهم و باشعور: اکثر آدمها جزو این دسته هستند که البته تفاوتشون با دسته ی دوم زمین تا آسمونه و اصلا قابل قیاس با اونا نیستن! و برعکس دسته ی قبل بسیار قابل احترامن. این آدما حتی ممکنه بعضی وقتا هم خیلی ناخواسته ما رو ناراحت هم بکنن که البته نباید به دل گرفت.

4- آدمای نفهم بی شعور: معمولا این گروه رو جزوه دسته بندی آدمها قرار نمیدن اما چون شکل ظاهریشون با آدما تفاوتی نداره من تو دسته بندی آدما گنجوندمشون.حالا این که آدم حساب بشن یا نشن زیاد مهم نیست چون تکلیفشون مشخصه گرچه تعدادشون به نسبت دسته ی دوم و سوم خیلی کمتره!

 

+   الهه ناز ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۳

دوست یا سرگرمی یا هیچ کدوم؟

تا موقعی که می دونن برات مهمن یا حداقل اینجوری فکر میکنن هر جوری که دلشون میخواد رفتار میکنن. حالشون خوب باشه خوبن حالشون بد باشه هم سعی نمیکنن رعایت چیزیو بکنن.چرا؟چون مطمئنن که برات مهمن. اکثر ما تمام ادا اصول ها و بازی درآوردن هامون اول از همه سر پدرمادرهامونه! باارزشترین آدمای توی زندگی اکثر ما!و البته آدمایی که بیشترین کج خلقی ها و بیشترین بی حوصلگی هامون نصیبشون میشه. تو دوستان هم همینطور. تا وقتی که بدونن جایی تو قلبتم نه حداقل تو ذهنت دارن هر موقع جوری باهاتن که خودشون دوس دارن. گاها جفتک انداختن و چهارتا حرف بدون فکر هم براشون زیاد سخت نیست. به این فکر میکنن که چه جوری میشه با تو بهشون بیشتر خوش بگذره. حتی اگه دوستت دارن به خاطر خودشونه. چرت و پرت نمیگم. اصن طبیعیش همینه. تو اگه آدمای توی زندگیت خیلی زیاد برات مهمن غیر طبیعی هستی!

تو تو زندگی یه آدم مستقل و تنهایی! دوستای اطرافت هم فقط نقش نسیمی رو دارن که گاها به صورتت میزنن و حالتو بهتر میکنن. یه عده میرن یه عده میان. بعضیا ماندگاریشون بیشتره بعضیا کمتر! بعضیا هم فقط یه نسیم زودگذرن که شاید کمیت نداشته باشن اما کیفیتشون بالاس! کاری که تو باید بکنی اینه که اجازه ندی این نسیم ها به طوفان که هیچی به باد هم تبدیل نشن! در حد همون نسیم بمونن یا حتی نمونن اما طوفان و باد به پا نکنن.

 

+   الهه ناز ; ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir