درباره الی

پروژه ی بسیار جالب یک دانشجو

دانشجویی که سال آخر دانشکده ی خود را میگذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه ی اول را گرفت.

او در پروژه ی خود از 50نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده ی شیمیایی ((دی هیدروژن مونوکسید)) توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:

  • 1- مقدار زیاد آن باعث تعریق زیاد و استفراغ میشود.
  • 2- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.
  • 3- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
  • 4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.
  • 5- باعث فرسایش اجسام می شود.
  • 6- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.
  • 7- حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از 50 نفر فوق  43نفر دادخواست را امضا کردند. 6نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده ی شیمیایی ((دی هیدروژن مونوکسید)) در واقع همان آب است!

عنوان پروژه ی فوق ((ما چقدر زودباور هستیم)) بود!!

پ.ن: گاهی اوقات بازی با کلمات سبب گمراه شدن انسان از اصل موضوع می شود. پس با دقت به همه چیز بنگریم و زود چیزی را باور نکنیم.

پ.ن.2: متن بالا رو از کتاب ((پندهای قندپهلو)) نوشته ام.

 

 

+   الهه ناز ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

پر

-خیلی وقته دیگه مثه اون موقع ها کتاب نمیخونم.  -خوبه دیگه! داری میشی مثه زنای ایرانی ای که  تا 3-2سال دیگه تنت بوی پیاز داغ هم میده! - -یه زمانی تو کتاب خیلی ادعام میشد اما وقتی با تو آشنا شدم دیدم تو از من کتابخون تری(بودی)!

راست میگفت سر کتاب چشم هایش  بزرگ علوی با هم آشنا شدیم.5 سال پیش.اما الان من حتی اسم نویسنده ی ؛کوری؛ رو که 2بار هم خوندمش(فوق العادس!) یادم نمیومد.قضیه من هم شده مثه اون قورباغه هه:(اصل قورباغه ای میگه که : اگر یه قورباغه ی تیزهوش و شاد رو بردارید و داخل یه ظرف آب جوش بندازین قورباغه چیکار میکنه؟ بیرون میپره! در واقع قورباغه سریع به این نتیجه میرسه که لذتی در کار نیست و باید بره!   حالا اگه همون قورباغه یا یکی از فامیلاشو بردارید و داخل یه ظرف آب سرد بندازید  بعد ظرف رو روی اجاق بذارید و یواش یواش حرارتش بدین قورباغه چیکار میکنه؟ استراحت میکنه...و چند دیقه بعد به خودش میگه:ظاهرا آب گرم شده.  و تا چشم به هم بزنید یه قورباغه ی آب پز آمادست!!!)  تا سه سال پیش کتاب خوندن از بهترین تفریحاتم بود. اما حالا....

چند روز پیش دوست مذکور کتاب ؛پر؛ رو بهم داد. شاید یک سال بود که کتابی نخونده بودم.(اخرین کتابی که خونده بودم ؛آتش بدون دود؛ بود.خیلی خوشگله شمام وقت کردین حتما یه گریزی بهش بزنید) حس خوبی بود چون فکر میکنم میتونم  به قورباغه ی کاملا آب پز شده تبدیل نشم!

پر ظاهرا نوشته ی ماتیسن که خیلی روون نوشته شده(یا ترجمه شده!) انقد که حین خوندنش حس میکنی داری یه کتاب ایرانی میخونی. داستان یه عشق واقعیه( ازونا که اگه دلت یه عشق واقعی میخواد همون باید فقط تو کتابا بخونیش!)  اون دوست میگفت که تا پایان کتاب  یه داستان معمولی میخونی اما صفحه ی آخرش اونو فراتر از یه داستان معمولی میبره!  نمیدونم هرکسی یه نظری داره! اما خب برای یه شروع دوباره خیلی خوب بود. امروز هم رفتم کتابخونمو اساسی مرتبش کردم و دارم یه لیست از کتابام با اکسل درست میکنم با اسم نویسنده و مترجم و ملیت و سال چاپ و...   گاها کتابی رو که دستم میگیرم تا مشخصاتشو وارد کنم رو داخلشم سرک میکشم. شاید کتاب بعدی که بخوام بخونم ؛غم های ورتر جوان؛ از گوته باشه شایدم نه.

صفحه ی اول پر:

...زندگی قمار است ماجراست انسان یا می برد یا می بازد  زندگی مثل معرکه ایست که پایان ندارد. وقتی صدای یک نفر کم کم ضعیف و خاموش شد  صدایی جوان تر و نیرومندتر رشته ی بقیه ی داستان را می گیرد و ادامه میدهد....

+   الهه ناز ; ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٥

خودمون باشیم!

چرا وقتی از یکی خوشت میاد سعی میکنی که اونو الگو قرار بدی و مثه اون باشی؟ تو نمیتونی با تقلید کردن هویت خودتو تغییر بدی. چرا سعی میکنی که مثه خودت نباشی؟ چرا سعی نمیکنی که تو مدل خودت بهترین باشی؟ انعطاف پذیری یعنی چی؟ قطعا به این معنی نیست که تو در برخورد با هرکسی مثل اون طرف باشی مثه اون حرف بزنی و مثه اون فکر کنی انعطاف پذیری یعنی اینکه تو بدونی با هرکسی چه جوری از نوع خودت برخورد کنی. مثلا من آدم آرومی نیستم و درونم همیشه پر از هیجانه و وقتی حرف میزنم تن صدام بالا و پایین میپره  و گاها خودمم با تن صدام همراهی میکنم و بالا و پایین میپرم.  

و وقتی خوشحالم Yatta نمیتونم خودمو کنترل کنم و به دیگران انتقال ندم Happy Danceو همینطور وقتی ناراحتم!   حالا  دلیلی نداره وقتی با کسی مصاحبت دارم که خیلی آرومه و لفظ قلم حرف میزنه و... سعی کنم تیپ اون صحبت کنم! چون اون وقت من دیگه خودم نیستم اون کسی که داره رفتار میکنه الهه نیست! کسیه که خیلی ناشیانه داره ادای طرف مقابلشو در میاره و به نظر من این اصلا جالب نیست! من الهه ام و هیچوقت چیز جالبی درنمیاد اگه بخوام نقش خانم ایکس و آقای ایگرگ رو بازی کنم چون در اون صورت دیگه نه الهه خواهم بود و نه خانم ایکس! من بلد نیستم برای حرفام مقدمه چینی کنم یا برای رسوندن منظورم توی حرفام  تجهیزات جانبی به کار ببرم  و وقتی بخوام راجع به موضوعی حرف بزنم اولین جمله م دقیقا همون منظور اصلیمه به طور خیلیم شفاف! شاید برای همینه که با تیریپای بی هیجان و آروم خیلی کم حرفم!اما از آدمایی که حرفای گنده گنده میزنن خوشم میاد! از آدم بزرگا خوشم  میاد.(بزرگ منظورم تو سن و هیکل نیستاااا!) احتمالا آدم بزرگا هم از من که انقد شولوغ پولوغ و راحتم خوششون میاد! چون اونا هم  به احتمال زیاد خیلی وقتا دلشون میخواد مثه من باشن و نمیتونن! در هرصورت من الهه ام و هیچکس دیگه ای نمیتونم باشم! من الهه ام الهه ای که فقط مثل خودشه!Hello

+   الهه ناز ; ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir